عبدالله مستوفى
309
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
ساعت پنج بعد از ظهر و در افق تهران در نيمهء آخر فصل پائيز هوا تاريك ميشد ، برخاستيم ، وزير گفت : « ميخواستم اين جواب همين امشب بسفارت برسد . » گفتم : « از منزل ، پيشخدمت خود شما ميتواند برساند . » گفت : « من در اين ساعت در محلههاى پائين شهر جائى وعده كردهام ، چون خانه در پسكوچهها واقع است و پياده بايد بروم ، پيشخدمت و پاكش را مرخص كردهام . » گفتم : « پس من بوسيلهء پيشخدمت خود ميفرستم ، رسيد را صبح شنبه براى شما ميآورم . » جوابى نگفت ولى معلوم بود كه نميخواهد بنوكر اعتماد كند . گفتم : « يك كار ديگرى هم مىشود كرد و آن اينست كه خودم مراسله را برسانم من جز يك بار بسفارت هيچ نرفتهام و از نوكرهاى سفارت كسى مرا نميشناسد . اين را پسنديد ، ولى نميدانم باز هم از راه سوءظن بود يا براى اينكه شغل نامهرسانى را بر من گوارا كرده باشد گفت : « خوب فكرى است ، من هم بايد از همانجا به پائين شهر بروم ، با هم ميرويم و نامه را ميرسانيم . » از مجلس بيرون آمديم ، هوا كاملا تاريك شده بود ، خيابان نظاميه را پيموده بخيابان چراغبرق و پامنار و در سفارت روس رسيديم ، مراسله تا اينوقت در كيف آقاى وزير بود ، درآورد به من داد و دور ايستاد . من بدر سفارت رفته بدربان گفتم : « مراسله از وزارت خارجه دارم ، كسى را بگو بيايد كه بتواند گرفته رسيد بدهد . » بعد از چند دقيقه يكى آمد ، مراسله را گرفت و رسيد داد ، من برگشتم رسيد را بايشان دادم ، در كيف خود گذاشتند ، از همديگر جدا شديم . پس من خيلى طرف اعتماد وزير بودهام كه يك چنين كار محرمانهاى را بتوسط من و بدست من انجام ميكرده است . سوءظن بىمنطق معهذا يكروز از وزارت پست و تلگراف نامهاى رسيده بود ، خواسته بودند براى صدور جواز ترانزيتى چند صندوق مقرهء تلگراف كه در اروپا خريدارى كردهاند اقدام شود ، من تلگرافى با قيد فوريت بسفارت پطرزبورغ در اين زمينه صادر و پيشنويس را امضاء كرده و با پاكنويس براى امضاء وزير فرستادم . در اين گونه كارهاى بىاهميت و فورى ، هيچوقت مرسوم نبود سابقه را ضميمه كنند ، پاكنويس اصل هم در خود ادارهء مربوط به عمل ميآمد ، بعد از آنكه اصل امضاء ميشد و باداره برميگشت ، سابقه ضميمه شده ، براى نمره و ثبت انديكاتور كل بكابينهء وزير ميرفت . در اين تلگراف بواسطهء كمى اهميت و فوريت همين عمل اجراء شده بود . بعد از سه چهار روز ، عين پيشنويس و پاكنويس ، بىامضاء باداره برگشت . در حاشيهء آن وزير يادداشت كرده بود : « سابقه را بياوريد ملاحظه شود » من بمعاون دوم اداره گفتم : « سابقه را ضميمه كنيد و بعرضشان برسانيد » خودم برخاستم ، به منزل آمدم ، فردا صبح هم ديگر باداره نرفتم . رفتار وزير بقدرى زننده بود كه خود متوجه موضوع شده ، عصر فردا كاغذ خصوصى به من نوشته ، عذرخواهى و مرا براى شنيدن علت اين احتياط به منزل خود دعوت كرد . منزل وزير كه من براى اولين دفعه به آنجا ميرفتم ، در خيابان سمت مغرب سفارت انگليس و منزل سادهء كمپيرايه و واقعا سرپناه يك وزير دمكرات بود . ادلهايكه آقاى